
فصل من ِ .... فصل تنفس .... ...
ادامه مطلب
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند .... با رنگهای تازه مرا آشنا کند .... پاییز میرسد که همانند سال ِپیش ... خود را دوباره در دل قالیچه جا کند .... او میرسد که باز هم عاشق کند مرا .... او قول داده به قولش وفا کند ......... فصل ِزندگیه .... لحظههاتون رنگی رنگی و ترکیبش دلچسب و قشنگ ..... این ترکیب طوسی مرده و نارنجی جیغ داره ..... ولی رویهم رفتهش میشه یه زندگی ِ زیبا ........... ...
ادامه مطلب
بالاخره پاییز شروع شد .... آغاز زمان نفس کشیدن تا آخر زمستون ...... امروز بعد از مدتها موفق شدم با مدیرعامل صحبت کنم و بخشی از غرغرامو منتقل کنم ... جالب بود .... هرچند پکیجی که در موردش صحبت کرد هیچ ربطی به معضلاتی که من مطح کرده بودم نداشت ..... اما درس داشت .... و تلنگرهای ریزی برای فکر کردن ....... با این جمله شروع کردم که "شما خیلی بیرحم شدید" ..... و بعد شکنجهی یک ماهمو سعی کردم قبل از اینکه مهلت بدم حرفمو قطع کنه تند تند بریزم بیرون ..... اما الان که دارم اینارو تایپ میکنم مطمئن شدم که هیییییییییچکس تو دنیا تو این مدتی که دردم زیاد بوده بیرحمتر از من نبوده...
ادامه مطلب