فصل تنفس ...

خرید بک لینک

بالاخره پاییز شروع شد .... آغاز زمان نفس کشیدن تا آخر زمستون ......

امروز بعد از مدتها موفق شدم با مدیرعامل صحبت کنم و بخشی از غرغرامو منتقل کنم ... جالب بود .... هرچند پکیجی که در موردش صحبت کرد هیچ ربطی به معضلاتی که من مطح کرده بودم نداشت ..... اما درس داشت .... و تلنگرهای ریزی برای فکر کردن .......

با این جمله شروع کردم که "شما خیلی بیرحم شدید" ..... و بعد شکنجهی یک ماهمو سعی کردم قبل از اینکه مهلت بدم حرفمو قطع کنه تند تند بریزم بیرون ..... اما الان که دارم اینارو تایپ میکنم مطمئن شدم که هیییییییییچکس تو دنیا تو این مدتی که دردم زیاد بوده بیرحمتر از من نبوده نسبت به من ................

خیلی خودمو آزار میدم ..... اصلا تو فکر کن ارزش .... فکر کن کمال و زیبایی و اصل ِ اصل ِ خوبی ..... وقتی داره توجه به همهی اینا تو رو شکنجه میده .... انقدری که باعث میشه فلج بشی و کارای معمول هم از دستت برنیاد ...... آدمای اطرافتو کلافه میکنه ..... چه حسنی میتونه داشته باشه .... رها کن .....

رها کن ریحان جان ..... رها کن ..... خوب برنامه بریز ... فکر کن ... منطقی رفتار کن و مسیرو درست برو ... یا حداقل سعی کن درست بری .... ولی زجر نده خودتو ..... چند سال از عمرت مونده؟؟؟... بخوای به خروجی دلخواهت برسی باید این سوگواری و خاک بر سر ریختنی که کم کم داره دفنت میکنه رو تموم کنی ....... زندگی کن .... زندگی ببخش ...... نفس بکش دختر جان ..... نفس بکش ........

زین پس سعی مینماییم بیشتر دیوانگی کنیم ..... بیشتر لحظه باشیم .... کمتر بترسیم از همهی آیندهای که معلوم نیست به دقیقهی بعدش برسم یا نرسم ...... و دل خواه را دنبال نماییم .... دلمو باز لوس کنم ..... نازشو بکشم ... و بگم غلط کردم ..... غلط کردم که این همه مدت تو انفرادی ساه و تاریک حبست کرده بودم ......... باز شروع میکنیم دیوونهی لوووووووس ِ بداخلاق ؛)

من نه منم........

ما را در سایت من نه منم..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 20:40

صفحه بندی