
عنوانِ این پست رو سالیانِ سالِ باهاش درگیرم ..... شاید بیشتر از 10 سال ..... پیشرفت داشتم ولی هنوز که هنوزه سخته پذیرش یکسری قصهها ...اتفاقا هرچی سادهتر پذیرشش سختتر .....شاید تنها چیزی که ساده نیست و سخت هم هست پذیرش تنهاییه .... نه از اون جنس که کسی نباشه ... از اون جنس که حقیقت و عمقِ وجودمون باهاش عجینه ..... اینکه بالاخره هزار نفر هم داشته باشی ساعات و روزهای نه چندان اندکی عمیییییییییقا خودتی و خودت و تنهایی ..... باید بپذیریش تا باهاش حال کنی ...... و این مرضِ درونیِ من که همیشه اتفاقا شا...
ادامه مطلب