آدمیزاد در عین سادگی پیچیدهست .... یه سری قوانین سفت و سخت تو زندگی هر فردی هست ... کم و زیاد داره ولی هست .... حتی اونی که قانونش بی قانونیه بازم عملا داره از یه قانون پیروی میکنه ..... حکایت همون به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد ِ ......... گاهی تخطی از بعضی قوانین توسط خود ِ قانونگذار لذتبخش و خود ِ زندگیه ..... و گاهی عذابش به مرز جنون میرسوندت ....... گاهی آرامش و راحتیت در اینه که بقیه به قوانینت احترام بزارن و رعایت کنن حریم شخصی تو رو ..... و گاهی آرامش و زندگیت تو شکستن این قوانین توسط دیگرانه ..... گاهی نیاز داری یه نفر بیاد بزنه و بشکنه و بریزه به هم همه چی رو .... و چقدر کار ِ اون یه نفر سخته که بفهمه کجا ... کِی .... کدوم قانون؟!........
حالا اصلا این دری وریا چی شد که به ذهنم خطور کرد ...... امروز تو اوووووووج کار و بدبختی و اعصاب خراب ...... همون دیوونهی تازه کشف شده زنگ زد و اول از همه تاکید کرد که "میدونم درست در اوج شلوغیت زنگ زدم ولی قطعا در همین لحظات به انرژی مثبت احتیاج داری!... پس زنگ زدم حالتو بپرسم و برات انرژی بفرستم ......".... شاید این حرفا کودکانه و خندهدار باشه .... ولی اون حرفای بالا رو تو ذهنم چرخوند ...... واقعا لبخند زدم اونموقع .... و واقعا یه سری تلخیای کاریِ امروزمو گرفت ازم ....... شلوغی و درگیریهای احمقانه که بیشتر بازی ِ همیشه بهانههای خوب و شیک و بسیاااااااااااار دوستانهایه حتی برای خودِ من که فاصله بگیرم از دوستام ........ ولی همین بهانه میتونه اهرم یه اتفاق مثبت و نزدیکیِ دوستانه باشه ........
گاهی نیازه ..... گاهی نیازه یه دوست بیاد به هر قیمتی بزنتت و جمعت کنه ....... هرچند ... الان برای همهی دوستایی که میتونستن این لطف رو در حق من بکنن دیره ..... خیلی دییییییییییییییره .... و لعنت به همهی این دیر کردنای مزخرفی که زندگی رو خراب میکنه ....... حکایت همون سخنان بزرگانه!!! که شیرجههای نرفته کوفتهت میکنه و آخر عمر از کارایی که نکردی بیشتر غصه میخوری تا اشتباهاتت ........ و من الان به درک این کلمه رسیدم ..... فقط تغییرش تو تصمیمهای زنگی خودم سخت شده ..... میدونی ... مثل اینه که یه نفر به لحاظ روانی از رنگ آبی میترسه و مجبور میشه وارد یه اتاق آبی رنگ بشه .... چون اون اتاق براش خیر و خوبی و آرامشه ...... چون باید بره ..... مطمئنا با تمام این دلایل و درک عمیق از اتاق آبی هرگز به راحتی توش پا نمیزاره ..... اول مدتها میره و میاد تا در اتاق ..... بعد نوک انگشتای پا ..... کم کم کم کم کم کم ....... و همهش با دلهره و عذاب .....
درحال ثانیه شماری برای آزادیم ............... برای اینکه همهی زمانم مال خودم باشه .... حتی اگر همهشو بخوام بخوابم و به بطالت بگذرونم ..... میخوام مال خودم باشه .........
من نه منم........
ما را در سایت من نه منم..... دنبال میکنید
برچسب: قانون,قانون جذب,قانون الجذب,قانون الايمان,قانون اساسی,قانون کار,قانون مدنی,قانون تجارت,قانون نيوتن الاول,قانون مجازات اسلامی,
نویسنده:
بازدید: 83