من اشتباهی که تو پروژهی قزوین داشتم و مدتها بعدش پیداش کردم رو تعمیم دادم به کل زندگیم و دارم تکرارش میکنم!!!..... تمرکز روی ابعاد منفی به قدری که از مثبتها فاصله میگیرم ...... الان هی نشستم جستجو میکنم تو هر چی بوده و هست بخاطر اینکه بفهمم کجاها اشتباه کردم ..... کجاها ضعیفم .... ولی اینم حدی داره ..... داره ضعیفترم میکنه این تمرکز منفی ....... ایدهآلگرایی منفی ..... که باعث میشه حتی از خودتم دلسرد بشی ...... چون توام آدمی ..... و تو هیچ چیز صد در صد نیستی .........
حالا وسط این هاگیر واگیر ...... یه دوستی که خیلیم با هم حرف نمیزنیم ... بخصوص من هیچوقت از خودم نگفتم ..... زنگ زده مشورت میخواد!!!!.... مرد ِگنده!!!.... دربارهی چی؟! .... دربارهی ترس!!!!! اینکه تو زندگیش از همه چی میترسه و با کوچکترین اتفاقی به هیجان میاد ..... البته اینو دیده بودم تو رفتارش .... این که وقتی از ده فرسخی یه ذره صدای چرخ ماشین میاد همچین منو پرت میکنه تو پیادهرو که انگار نزدیک بوده ماشین از روم رد شه!!!!.... خلاصه ...... روم نشد ..... یا شاید نخواستم تصویرشو از خودم بشکنم و ناامیدش کنم ...... مثل خیلی جاها که خودم از آدما ناامید شدم ...... بهش نگفتم ترس یه قصهی تازه کشف شده تو وجودمه که خودم موندهم باهاش چه کنم!!!...... رسما هرچی تحویلش دادم دری وری بود ..... ولی زشته وقتی کسی ازت کمک میخواد همون اول ارجاع بدی به روانشناس .... اول اینکه خودت سه چهارتاشونو تست کردی و دیدی که یکی از یکی شادروانترن ..... و خودشون هم احتیاج دارن که راجع به فلسفه کار و وجدان انسانی و کلا انسان بیشتر بدونن .... دوم اینکه طرف فکر میکنه خواستی از سرت بازش کنی ...... و اینم خوب نیست .... بخصوص واسه آدمی که خودشو تو بحران میبینه و به قول خودش همین که حرف بزنه آرومش میکنه ....... جالبه ..... مثل خودمه در این زمینه ..... باید حرف بزنه .... شاید بی اینکه چیزی از من بشنوه ....... باید شنونده خوبی باشم ....... به همون اندازه که خیلیا برای من نبودن ..... و به همون اندازه که معدودی بودن!........
خلاصه روزای مسخرهایه ....... امروز با دوستم حرف میزدم .... من از رگ سیاتیک عود کردهم میگفتم و اون از دیسک و ... مکالمهی پیرزنانهی جالبی بود .... کلی خندیدیم بهش .... ولی حقیقت پشتش خندهدار نیست ...... تحلیل رفتنه ...... و زنگ خطری که میگه باید مراقب خودت باشی ...... چون هیچکس جز خودت نیست .... فراموش نکن ........ هیییییییییییییچکس جز خودت .............
خدایا ..... خودم که ناامیدم ..... ناامیدی مطلق واسه آدم ِزنده وجود نداره .... پس درصدی امید هست که زندهم ..... ولی ناامیدم ..... از همهچیز و همهکس ..... حتی تو ...... ولی نخواه خودم این نقشو برای بقیه بازی کنم .... کمک کن هیییییچ نقشی تو ناامیدی آدما نداشته باشم ....... تلخه .......... و از هر دردی دردآورتر!!...............
* جناب "رهگذر" بیانصافیه اگر فارغ از میزان تاثیر کامنتات (که صادقانه بگم زیاد نیست) تشکر نکنم بابت زمانی که میزاری ....بینهایت سپاسگزارم ....... و البته یه خواهش ..... منو "خواهرم" خطاب نکنید ..... آلرژی دارم به این واژه ...... بازم ممنون ..... 
من نه منم........
ما را در سایت من نه منم..... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 63