آخرین پُسته .......
هر قصهای ..... هرچیزی .... قبل از اینکه لُوس بشه و از دهن بیفته باید تموم شه .......
این خونه هم تا زمانی برای من خونه بود که توش مینوشتم ...... هرچند احمقانه و دری وری ...... وقتی قرار نیست بنویسم ...... و فقط شعرا و نوشتههایی توش تلنبار میشه که از هزار و یک سوراخ تو این دنیای مجازی میشه پیداشون کرد ....... دیگه چه مسخره بازیایه!!!!.......
تمومش میکنم ..................
همهی قصههارو ........
به امید اینکه بالاخره آروم بگیرم .......
و اذیت نکنم ...... نه خودمو ..... نه دیگرانو ..........
دورترین نقطهی ممکن میایستم ......
با چشمای بسته .....
گوشایی که توش شمع آب کردم و دهنی که توش سرب ریختم ......................
من نه منم........