نابی تمام شده اما ممتد!......

خرید بک لینک

گیجم ..... گیجِ این فضای عجیب دوگانهای که نمیتونم بواسطهی صفر و صد بودنم همینجوری قَر و قاطی بپذیرمش ..... دیوونه میشم ...... میرم تو کافه گریه میکنم ..... بعد میام با فروشندهی گل فروشی جوری میگم و میخندم که شکلاتم میگیرم موقع خداحافظی و کم مونده بود صمیمانه بغلش کنم ..... خیلی واقعی ..... خیلی حقیقی ..... فارغ از همهی دروغای قشنگِ آدما ......

بعدش وارد کتابفروشی میشی که توش رسما به رقصی، از لذت موزیکی که به انتخابت پخش میشه و بعدش موزیکی که بهت پیشنهاد میشه .....................

متنفر میشم گاهی از اینکه میتونم هنوز انقدر لذت ببرم از زندگی و لمس آدما ....... هنوز گاهی متنفر میشم از اینکه انقدر میتونم بیشتر از همهی آدمای کرهی زمین عاشق زمین و زمان و درخت و آدم و سنگ و هر چیزی و هرکس باشم ....

متنفر میشم از اینکه چرا باید این شکلی باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ..... چرا وقتی میتونه انقدر عمیییییییییییق زیبا باشه گند میخوره به همه چی ...... متنفر میشم از اینکه هنوز میتونم خودمو آدمی ببینم که میتونم یک دنیا حسِ خوب به هرکی که حتی از کنارم رد میشه بدم و نمیخوامش ....... نمیخوامش ........... چقدر بده .... نه؟؟؟.... اینکه قصههای تلخی ..... اینکه بی ریشه بودن خیلی چیزا ..... باعث میشه تو وقتی میبینی ریشهای نیست همون گلِ به ظاهر زیبا و خوشبو رو هم با قیچی بکنی و له کنی زیر پات .................................

خوش به سعادت اونایی که هنورز میتونن مثل همین لحظهی امشبِ من ببینن .... میتوننن مثل من عاشق هر چیزِ این زندگی باشن ..... بی توجه به همه ی کثافتی که میتونه زیرش باشه ...... حسِ خوبیه ...... دلم تنگ شده بود برای عاشق بودن ....... برای عاشقِ عشق بودن ...... دلم تنگ شده بود ....................

چقدر قشنگ بودی ریحانم ........... چقدر دنیات قشنگ بوده ریحانم ....... چقدر متاسفم که به این نقطه رسیدی ......... دوسِت دارم ...... و دلم برات میسوزه .............. و تنها کسی هستم که از عمقِ جان میفهمت ....................

خوشحالم .... خوشحالم که بعد از مدتها این روزای آخر تونستی که کوچولو ..... یه لحظات کوتاهِ دلچسبِ قشنگ ...... بشی همون دیوونه ای که بودی ........ خوشحالم ............................

همه چیز همیشه دیرِ ...........................................

از این ظلمتِ بیهوده نگذشتیم و برف راهو گرفت ..........

الان فقط باید از سرما کز کرد تا لحظهی مرگ ...............................

فقط تو میدونی چه حسرتی از اون لحظات بواسطهی امشب در من زنده شد ..............

فقط تو میدونی ....................................................

من نه منم........

ما را در سایت من نه منم..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 8:35

صفحه بندی