اسبهای وحشی! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 11:08
xa0 امروز یه فیلمی دیدم تحتِ عنوان The Masterxa0 ..... کلیتِ فیلم که بسیار جالب بود .... اما یه جملهش به شدت تو مغزم موند ..... تو زیرنویسی که خوندهم این واژه "مرشد" ترجمه شده بود نه "ارباب" که بنظرم به
تا کِی؟! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 11:08
xa0 xa0من به روانشناسی علاقه دارم ..... اینو حتی دوستای نزدیکمم میدونن ....... به ویدئوهای انگیزشی و حرفای انگیزشی و کلیدهای موفقیت هم اعتقاد دارم ...... الان بیشتر از سه ماهه که کار من یا خوندن یه سری ک
اتل متل! - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 8:16
xa0 من بد بار اومدم ..... اگه صدبار دیگه هم لازم باشه تکرار میکنم ..... آدمایی برای من خارج از اعضای خانواده بخشی از همهکَس شدن که هیچکَسشون نبودم .............. و این سرخوردگی به جنون میکشه .........
چه عنوانی میتونه داشته باشه این بارِ سبکِ کمرشکن .......... - تاریخ: 1397/9/20 ساعت: 6:50
xa0 باحاله ...... وقتی هنوز نفس میکشی و راه میری .... جدی جدی برای آدما میمیری ........ انگار بعد از مرگت داری آدمارو تماشا میکنی که فراموشت میکنن ..... خیلی زود ...... خیلی زودتر از توهمی که ممکنه دا
نابی تمام شده اما ممتد!...... - تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 8:35
xa0 گیجم ..... گیجِ این فضای عجیب دوگانهای که نمیتونم بواسطهی صفر و صد بودنم همینجوری قَر و قاطی بپذیرمش ..... دیوونه میشم ...... میرم تو کافه گریه میکنم ..... بعد میام با فروشندهی گل فروشی جوری میگم
زندگی - تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 8:35
xa0 xa0 استادِ زندگی, خالیتر از چیزی بود که فکر میکردم ...... از دلیل و زاویه و نگاه برای توجیهِ بودن! خودزنی فقط زدنِ تیغ به دست و پا نیست ....... فقط کوبوندنِ سر به در و دیوار نیست ...... خودزنی میتونه هر دم باشه و هر بازدم ................................... xa0 xa0
Blue ... - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 هیچی! xa0 پروسهی کندن از همه چیز یه جورایی آرامبخشه ...... دیگه قبل از اینکه ترک بشم ترک میکنم ...... و اینجوری توهم اینو دارم که خودم خواستم!..... و انتخاب کردم دور بودنها و نخواستنها رو!...... ب
بالاخره به پایان میرسه این دفترِ مجازیِ ....... - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 از سال 89 تا الان ثبت شده خیلی چیزا ..... پاک شده .... جوونه زده و رشد کرده ...... از ریشه زده شده ...... آدمای زیادی واقعی و مجازی اومدن و رفتن ... آدمایی فارغ از مجازی و واقعیش حقیقتا حضور داشتن .
زود دیر شد!..... - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 الان چشمم به نوشتهی همیشه ثابته گوشهی وبلاگم افتاد ...... "برف راه را پوشانده است تا هوا روشن است باید از این ظلمت بیهوده بگذریم دارد دیر میشود" دیر شد!..... خیییییییلی زود بود شاید برای این دیر شدن ...... نمیدونم .... اما شد ..... :) xa0
اصلا عنوان ندارد! - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 اگر بهم بگن دلت میخواد کجا و چطوری بمیری ....... با اطمینان میگم دلم میخواد مثل جنین بشینم تو بغل دوست عزیزی که شنیدن صدای ضربان قلبش مثل نوزادی که با ضربان قلب مادر آروم میشه آرومم میکنه ..... بی هیچ حرفی ...... انقدر صبوری کنه که بخوابم ..... و دیگه بیدار نشم .... فکر نمیکنم لذتبخشتر از این وج...
آرش شهیرپور - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 گاه آنکس که درین دیر مکان میخواهد یک گنهکار فراریست امان میخواهد xa0 گاه آنکس که به رفتن چمدان میبندد رفتنی نیست، دو چشم نگران میخواهد xa0 قصهی دست من و موی تو هم طولانیست وصف آن بیشتر از عمر
گشتیم نبود ..... اما تو بگرد ..... شاید باشه ...... - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 چند بار امید بستی و دام برنهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهرآمیز نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟ چند بار دامت را تهی یافتی؟ از پای منشین! آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام بازگستری xa0 xa0 xa0 xa0 شاملو ب
باااااااااااااز ینی! - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 xa0 این چند وقت خیلی وقته میگم کاش آدمها هیچوقت نمیتونستن حرف بزنن ......... حرف بیمارگونهترین و نامفهومترین چیزیه که وجود داره ...... xa0 این روزا هرچی بیشتر دقت میکنم به روابط ...... حتی کمک کردن
شهری که دوست میداشتم ....... - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 xa0 بخواب هلیا .... دیر است ... دیگر هیچکس نیمه شب بیدارت نخواهد کرد و آهسته نخواهد گفت: «بیداری هلیا؟ بلندشو برویم گنجشک بگیریم» ................ xa0 xa0 xa0نادر ابراهیمی xa0
گم کرده راه مقصود ........ - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 xa0 ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم وان جهان را بیکران در بیکرانی یافتم xa0 جستهام آفاق را در جام جمشید جنون هرچه جر عشق تو باقی را گمانی یافتم .... xa0 شبنم صبحم که در لبخند خورشید سحر خویش را گم کردم
درد - تاریخ: 1397/9/12 ساعت: 1:20
xa0 فقط و فقط و فقط آدمهایی که مطلقا به هیچ چیز باور ندارن و حتی وقتی تلاش میکنن نمیتونن باور کنن میفهمن چقدددددددددددددر درد داره ناباوری ..................... آدمای صفر و صد ساخته شدهای مثل من بدبختن ...... چون وقتی نمیشه باور کرد، هیچی نمیمونه ...... هیچ چند درصدی نیست ...... همه چیز از بین رفته ...
سینا سرلک - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 2:03
xa0 نمیدونم ترانه از کیه .... دانلود کنید و بشنوید و لذت ببرید xa0.... از من چه مانده بعد تو جز ناتوانیم جز سنگ قبر خاطره روی جوانیم بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعدهای ماندم چگونه سمت خودت میکشانیم آن من که آزموده جهان را به عشق خویش حالا برای همچو تویی امتحانیم آن از نبرد بین تو و اعتماد من این از قم
پونه مقیمی - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 14:56
xa0 هرچه بیشتر سعی کنیم از خودمان فرار کنیم، بیشتر خودمان را سرزنش میکنیم! بین سرزنش کردن خودمان و فرار از خودمان رابطهای عمیق وجود دارد. در درون ما بخشهایی وجود دارند که شاید نخواهیم آنها را بپذیریم یا قبول کنیم. ما نقطه ضعفهایی داریم. اگر قبول ِ خود ِ واقعیمان، بدون نقابهایمان اتفاقی ساده و راحت ب...
خاقانی - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 14:56
xa0 xa0 کار گیتی را نوائی مانده نیست روز راحت را بقائی مانده نیست xa0 زان بهار عافیت کایام داشت یادگار اکنون گیایی مانده نیست xa0 وحشتی دارم تمام از هر که هست روشنم شد کآشنایی مانده نیست xa0 دل از این و آن گریزان میشود زانکه داند باوفایی مانده نیست xa0 زنگ اندُه گوهر عمرم بخورد چون کنم کاندُهزدایی م...
. - تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 14:55
xa0 xa0 آخرین پُسته ....... هر قصهای ..... هرچیزی .... قبل از اینکه لُوس بشه و از دهن بیفته باید تموم شه ....... این خونه هم تا زمانی برای من خونه بود که توش مینوشتم ...... هرچند احمقانه و دری وری ...... وقتی قرار نیست بنویسم ...... و فقط شعرا و نوشتههایی توش تلنبار میشه که از هزار و یک سوراخ تو این...

برچسب‌های مرتبط

پونه مقیمی | پونه مقیمی مطب | خاقانی ایوان مدائن | خاقانی اشعار | io games | ii divo | ii timothy 3 | ii mef | پند شبانه | خود درگیری