
این مدت انقدر اتفاقات افتاده .... و انقدر بالا پایین بوده این زندگی که از حوصله م خارجه تعریف کردنش ....اما سعی میکنم از امروز باز از موضوعاتی که برام پررنگ میشه بنویسم ...رفته بودم آرایشگاه .... خانمی که قرار بود کارمو انجام بده نالان بود که دیشب نخوابیده و خستهست .... همکارش جویای چرایی ماجرا شد ... گفت خواهرم دیشب کلی قرص خورده که خودکشی کنه .... تا صبح تو بیمارستان بودم .... حرف همکارش برام جالب بود .... به جای هرگونه قیافهی تاسفبار به خود گرفتن و ابراز ناراحتی .... گفت باید میزاشتی کارشو بک...
ادامه مطلب
xa0این همه راه آمدی ....آریبنشینخسته ای و حق دارینفسی تازه کننمی دانم چند مانده است از شبِ دشوارتا رسیدنهنوز باید رفت ..........کار، سخت استو راه، ناهموار ........xa0xa0...
ادامه مطلب
xa0فقط میدونم احتیاج دارم که بنویسم .... بی سر و ته .... ولی دلم میخواد یه جایی این روزهام تو این دنیای وسیییییعِ مجازی ثبت بشه ..... شاید یه روزی یه جایی یه کسی خوند و براش حالِ خوب داشت ..... حتی اگر ...
ادامه مطلب
xa0 امروز یه فیلمی دیدم تحتِ عنوان The Masterxa0 ..... کلیتِ فیلم که بسیار جالب بود .... اما یه جملهش به شدت تو مغزم موند ..... تو زیرنویسی که خوندهم این واژه "مرشد" ترجمه شده بود نه "ارباب" که بنظرم به...
ادامه مطلب
xa0 باحاله ...... وقتی هنوز نفس میکشی و راه میری .... جدی جدی برای آدما میمیری ........ انگار بعد از مرگت داری آدمارو تماشا میکنی که فراموشت میکنن ..... خیلی زود ...... خیلی زودتر از توهمی که ممکنه دا...
ادامه مطلب
xa0 الان چشمم به نوشتهی همیشه ثابته گوشهی وبلاگم افتاد ...... "برف راه را پوشانده است تا هوا روشن است باید از این ظلمت بیهوده بگذریم دارد دیر میشود" دیر شد!..... خیییییییلی زود بود شاید برای این دیر شدن ...... نمیدونم .... اما شد ..... :) xa0...
ادامه مطلب
xa0 اگر بهم بگن دلت میخواد کجا و چطوری بمیری ....... با اطمینان میگم دلم میخواد مثل جنین بشینم تو بغل دوست عزیزی که شنیدن صدای ضربان قلبش مثل نوزادی که با ضربان قلب مادر آروم میشه آرومم میکنه ..... بی هیچ حرفی ...... انقدر صبوری کنه که بخوابم ..... و دیگه بیدار نشم .... فکر نمیکنم لذتبخشتر از این وجود داشته باشه ........................ xa0...
ادامه مطلب
xa0 گاه آنکس که درین دیر مکان میخواهد یک گنهکار فراریست امان میخواهد xa0 گاه آنکس که به رفتن چمدان میبندد رفتنی نیست، دو چشم نگران میخواهد xa0 قصهی دست من و موی تو هم طولانیست وصف آن بیشتر از عمر ...
ادامه مطلب
xa0 چند بار امید بستی و دام برنهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهرآمیز نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟ چند بار دامت را تهی یافتی؟ از پای منشین! آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام بازگستری xa0 xa0 xa0 xa0 شاملو ب...
ادامه مطلب
xa0 xa0 بخواب هلیا .... دیر است ... دیگر هیچکس نیمه شب بیدارت نخواهد کرد و آهسته نخواهد گفت: «بیداری هلیا؟ بلندشو برویم گنجشک بگیریم» ................ xa0 xa0 xa0نادر ابراهیمی xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم وان جهان را بیکران در بیکرانی یافتم xa0 جستهام آفاق را در جام جمشید جنون هرچه جر عشق تو باقی را گمانی یافتم .... xa0 شبنم صبحم که در لبخند خورشید سحر خویش را گم کردم ...
ادامه مطلب
xa0 هرچه بیشتر سعی کنیم از خودمان فرار کنیم، بیشتر خودمان را سرزنش میکنیم! بین سرزنش کردن خودمان و فرار از خودمان رابطهای عمیق وجود دارد. در درون ما بخشهایی وجود دارند که شاید نخواهیم آنها را بپذیریم یا قبول کنیم. ما نقطه ضعفهایی داریم. اگر قبول ِ خود ِ واقعیمان، بدون نقابهایمان اتفاقی ساده و راحت بود که اینقدر نسبت به انتقادها و دیدن ِ درونمان مقاومت نشان نمیدادیم. ما در اغلب مواقع با رفتارهایی که داریم در حال فرار هستیم. ما فرار میکنیم تا نقطه ضعفهایمان را نبینیم و هر چقدر بیشتر از خودمان فرار...
ادامه مطلب
xa0 xa0 امروز حرفایی زده شد پیرامون اینکه آدمها دقیقا از اونایی که دوست دارن فاصله میگیرن و بالعکس ..... نمیدونم کلیت این داستان چقدر درسته .... ولی در مورد من صادقه .... حالا یا ترس از دست دادنشون رو دارم که میخوام خودم پیشدستی کنم و فاصله میگیرم ...... شایدم این ترس ترس از دست دادن نباشه .... ترس از شکست باشه ..... از ترس اینکه یکی که دوستش دارم و برام عزیزه یه روز نره و منو که پشت سرشم نگاه نکنه خودم سریعتر میرم ..... با این تفاوت که زیاد نگاهم به پشت سر میفته .......... احتمال دوم اینه که می...
ادامه مطلب
xa0 xa0 هی نوشتم ..... هی پاك كردم و باز نوشتم ...... پستی كه انقدر پاك بشه و ويرايش بشه به درد نميخوره و نبايد نوشته بشه ..... تولد امسالم نبايد ثبت بشه شايد ...... xa0چون بار تلخيش بيشتر از شيرينيشه ...... xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 خوش به حال تجرید ... چون که هرکس رو مدار خودشه ... سردمه ... مثل یک سگ که توی جنگ سگی حس بویائیش رفته باشه از دست عین فیلسوف و سوال این قدر پاپیچم نشو ... xa0 خوش به حال تجرید چون که هرکس رو مدار خودشه .... xa0 به خیال تو چنار ... گنجشک رو میفهمه؟!... لاکپشت برا میگو جشن تولد میگیره؟!... حاجی لکلک عاشق دختر درنا میشه؟! کبوتر جنازهی پروانه رو توی تابوت میذاره؟! تابستان دنبال روح مگس مرده میگرده؟! به بهار چه که پلنگ سر زا رفته؟! زمستون میشینه و برای جغد دلتنگ تار و سنتور میزنه؟! تو عروسی دو خر...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 جا مانده است ... چیزی ... جایی ... که دیگر هیچگاه ... هیچ چیز .... جای خالیاش را ..... پر نخواهد کرد ............. نه موهای سیاه ..... نه دندانهای سفید ........ xa0 هیچ گاه ...... هیچ گاه ................... xa0 سالهاست مردهام ....... هم ردیف همان سنگهای سیاه و سفید ........ و سیاه تر از همه شان ......... xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 آدمیزاد در عین سادگی پیچیدهست .... یه سری قوانین سفت و سخت تو زندگی هر فردی هست ... کم و زیاد داره ولی هست .... حتی اونی که قانونش بی قانونیه بازم عملا داره از یه قانون پیروی میکنه ..... حکایت همون به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد ِ ......... گاهی تخطی از بعضی قوانین توسط خود ِ قانونگذار لذتبخش و خود ِ زندگیه ..... و گاهی عذابش به مرز جنون میرسوندت ....... گاهی آرامش و راحتیت در اینه که بقیه به قوانینت احترام بزارن و رعایت کنن حریم شخصی تو رو ..... و گاهی آرامش و زندگیت تو شکستن این قوانین توس...
ادامه مطلب
xa0 xa0 مرغ ِ باغ ِ ملکوته .............................. xa0 xa0 نمیگم خدا رسوند و باز دقیقه نود به دادم رسید ..... چون دیگه به هیچی اگر نگم باور ندارم مثل گذشته نیستم .... شاید ته تهای وجودم باشه .... ولی در ظاهر کمرنگ و کمرنگتر شده ..... بگذریم .... اصل مطلب .... موجودی ست که امید ته کشیده ی ما رو فتیله شو یه کَمَکی روشن کرد .... امید به اینکه هنوز هست .... امید به اینکه این یکی ممکنه توهم نباشه .... "انسان"ی حقیقتا از جنس آفتاب ..... که مهرش بی دریغ و بی نقابه ...... دل نشینه و حاشیه نداره ....
ادامه مطلب
xa0 کم کم میشه با خیال راحت و عذابی که فقط مال خودته بشینی و تماشا کنی .... بی لبخند .... بدون اشک .... بی حرف .... فقط تماشا کنی ....... وقتی نقطه ی پایان بزاری برای همه چیز و همه کس ..... برای خودت قبل از این همه ..... میتونی بشینی و فقط تماشا کنی .... ببینی نقطه ی پایان این دنیات رو بالایی کی میزاره ...... خوبه xa0...... بست نشستن به انتظار نقطه ی پایان ..... آرامبخشه ...... به شرطی که صدات درنیاد .... تحت هر شرایطی لال باشی .... ساکت ..... بشینی و فقط تماشا کنی ..... xa0 همه چی تموم شده .......
ادامه مطلب
xa0 xa0 اومدم تو ایستا خوبای زندگیمو ردیف کنم کنار هم که به خودم یادآور بشم بابا آدم خوب کم نیست دور و برت .... انقدر ناشکری نکن ... انقدر غر نزن .... خوب باش .... بعد شروع کردم مرور عکسای خانوادگی و دوستانه ..... برای سوا کردن خوبها ............. انقدر خوبترینها کنارم نبودن .... فقط عر زدم و بهتر دیدم تا اطلاع ثانوی پرونده خوبها بسته باشه .......... خُلم دیگه .... خُل ..... xa0 یک راه کار خوب پیدا کردم برای بستن دهان و مقابله با وسوسه ی ارتباط با دوستان ِ جان ..... دیدن فیلم!!... وقتی فیلم میبی...
ادامه مطلب